تبليغاتX
بارون


بارون

واسه بروبچ باحال

سلام بچه ها

ميخوام برمممممممممممم

نترسين نه ميخوام بميرم نه ميخوام شوهر كنم

ميخوام برم مدرسه

و چون مدرسم شبانه روزيه نميتونم بهتون سر بزنم

درسامم زياده

ولي شما سر بزنيد

دلللللللللللللم برا همتون تنگ ميشه

همتونو دوست دالللللللللللللللللللللم

راستي عكساي پايين  رو هم ببينين

واسه اونا هم نظر بدين

مرسي

نوشته شده در 21 Sep 2009ساعت توسط پريا| |

نوشته شده در 21 Sep 2009ساعت توسط پريا| |

گفت ميخوام برات يه يادگاري بنويسم


گفتم كجا؟


گفت روقلبت


گفتم مگه ميتوني ؟


گفت سخت نيست اسونه


گفتم باشه بنويس تا هميشه به يادگار بمونه


يه خنجر برداشت


گفتم اين چيه ؟


گفت يييييس ساكت شدم


گفتم بنويس ديگه چرا معطلي


خنجر رو برداشت و با تيزي نوشت


دوست دارم ديوونه


اون رفته خيلي وقته كجا ؟ نميدونم


اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم


مونده دوست دارم ديوونه


()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()


روزاي خيلي طلايي يادته؟

روزاي ترس از جدايي يادته؟


موهاي شونه نكرده يادته ؟

چشمك از پشت يه پرده يادته؟


عكسمون تو قابه عكسو يادته ؟

بله ي بدون مكثو يادته ؟


دستمون تو دست هم بود يادته ؟

غصه هامون كم كم بود يادته؟


چشم نازت مال من بود يادته؟

ديدن من قدغن بود يادته ؟


روزاي بي غم وغصه يادته؟

ببينم اول غصه يادته؟


دست گرمت تو زمستون يادته؟

شونه ي من زير بارون يادته؟


واسه ي خنده اجازه يادته؟

اونا كه ميگفتي رازه يادته؟


دستاتو ميخوام بگيرم يادته؟

راستي من بي تو ميميرم يادته؟


پبش هم بوديم نذاشتن يادته؟

اونا ما رودوست نداشتن يادته؟


چيزي خواستيم از خدامون يادته ؟

مستجاب نشد دعامون يادته؟







نوشته شده در 2 Sep 2009ساعت توسط پريا| |

  قله نشين


و ميدانم كه روزي از دل من سير خواهي شد

براي دست وپايم عاقبت زنجير خواهي شد


اگر گويم ترا اي كاش من هرگز نمي ديدم

بدون هيچ ترديدي زمن دلگير خواهي شد


تو در روح پريشانگرد عاصي خوي من هرروز

بسا ن شعر تازه بار ها تكثير خواهي شد


كنون قلعه نشين هستي ودر اوج سر افرازي

ولي روزي به دست خسته ام تسخير خواهي شد


به خود هر لحظه ميگويم اگر فكر سفر هستي

بدان دور از نگاه گرم او تبخير خواهي شد


و ميدانم كه ميسوزم در اتش با گناه عشق

اگر باران شوي حتي تو بي تاثير خواهي شد


وحالا در زمستان خدا ماهردو تنهاييم

نگفتم اخرش روزي تو از من سير خواهي شد

(از اقاي حمد الله لطفي)

نوشته شده در 15 Aug 2009ساعت توسط پريا| |

سلام بچه ها

نيمه شعبان و ولادت حضرت مهدي

رو بهتون تبريك ميگم

راستي نميخوايد بهم تبريك بگيد

مدرسه نمونه قبول شدما هووووووووووووووووووراااااااااا

زود زود نظر بديد ميخوام پاكش كنم

اخه فكر ميكنم وبمو لوس كرده

راستي نظر شما چيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اينم يه عكسه خوشگل واسه شما


نوشته شده در 6 Aug 2009ساعت توسط پريا| |

سر شار از حس با تو بودنم

                        سر شار از باتو گفتن

                      در ازدحام باران و گريه و شبنم گم گشته ام

لحظه ديدار را مي جويم

          در عمق خاطراتم با تو سفر ميكنم

              مي ايي تا باور كنم هنوز هستي

                                         باوري از جنس رويا

ميشكفد تمام غنچه ها از صداي با تو بودن

                    مي تراود چشمه از نگاهت

                      هواي با تو بودن باراني ميشود

                                  زمستان جدايي بهار ميشود

زمين تشنه كوير سيراب ميشود با تو

                         تمام ايينه ها بي ريا ميشود

                                پرواز معنا ميگيرد

تمام تنهاييم را نذر لحظه با تو بودن كرده ام

                  خواب سبزي بود با تو بودن

                            وخزان دلگيريست نبودنت

تو را درعمق لايه هاي خاطراتم پيدا كرده ام

ميخواهم باشي

            كه تو نباشي پاييز دلگير است


                               

نوشته شده در 27 Jul 2009ساعت توسط پريا| |

مي روم

مي روم اين بار بودني در كار نيست

خسته ام ديگر توان گفتن و تكرار نيست

گفته بودم مي روم اما نكردي باورم ............

ديگر اكنون كه زمان خواهش و اصرار نيست

گر چه ميدانم كه دل برباز گشتمه بسته ايي

خوش خيالي هاي تو مختص يك بار نيست

دل به يار ديگري بستن اگر چه مشكل است.............

ميزنم دل به دريا دل سپردن عار نيست

تا به كي بايد غم عشق تباهي را كشيد ؟

داغ عشق كهنه بر خاطر زدن اجبار نيست

گر چه خوشبختم كه از دست تو راحت ميشوم

هيچكس مانند من از بخت خود بيزار نيست

دير شد بايدكه بگريزم كجايش با خدا

حيف!تنها مي روم در شب كسي بيدار نيست






نوشته شده در 16 Jul 2009ساعت توسط پريا| |

من عليم كه خدا قبله نما ساخت مرا

جزخداوفاطمه وعلي نشناخت مرا

من كه يك باره در از قلعه خيبر كندم

داغ زهرا به خدا از نفس انداخت مرا

 



نوشته شده در 6 Jul 2009ساعت توسط پريا| |

نوشته شده در 26 Jun 2009ساعت توسط پريا| |

دنيا را بد ساخته اند كسي را كه دوست داري

تو رادوست نمي دارد .

كسي كه تو را دوست دارد تو دوستش نمي داري ......

اما كسي كه تو دوستش داري و تو هم تو را دوست دارد

به رسم وائين هرگز به هم نمي رسند ..........

و اين رنج است زندگي يعني همين (دكتر شريعتي)


نوشته شده در 26 Jun 2009ساعت توسط پريا| |


Design By : Night Skin

Bahar-20 بهاربيست

گالری عكس بهاربيست

کد ماوسکد ماوس


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس